تبليغاتX
دست نوشته هام
دو گدا تو یه خیابون شهر رم کنار هم نشسته بودن. یکیشون یه صلیب گذاشته بود جلوش، اون یکی یه ستاره داوود. مردم زیادی که از اونجا رد میشدن به هر دو نگاه میکردن ولی فقط تو کلاه اونی که پشت صلیب نشسته بود پول مینداختن.

یه کشیش که از اونجا رد میشد مدتی ایستاد و دید که مردم فقط به گدایی که پشت صلیبه پول میدن و هیچ کس به گدای پشت ستاره داوود چیزی نمیده. رفت جلو و گفت: رفیق بیچاره من، متوجه نیستی؟ اینجا یه کشور کاتولیکه، تازه مرکز مذهب کاتولیک هم هست. پس مردم به تو که ستاره داوود گذاشتی جلوت پول نمیدن، به خصوص که درست نشستی بغل دست یه گدای دیگه که صلیب داره جلوش. در واقع از روی لجبازی هم که باشه مردم به اون یکی پول میدن نه به تو.

گدای پشت ستاره داوود بعد از شنیدن حرفهای کشیش رو کرد به گدای پشت صلیب و گفت: هی "موشه" نگاه کن کی اومده به برادران "گلدشتین*" بازاریابی یاد بده؟

* گلدشتین یه اسم فامیل معروف یهودیه

+ نوشته شده در شنبه 30 مرداد1389ساعت 12:47 بعد از ظهر توسط حسن شيرزاد |

هر كس رمضان را روزه بدارد و حدود آن را بشناسد و خود را از آنچه سزاوار خویشتندارى در این ماه است ، نگه بدارد ، گناهان پیشین را پاك كرده است

 

ماه خودشناسی و خودسازی بر شما عزیزان مبارک!

 

میان دعاهایتان جایی هم برای ما باز کنید ممنون

 

موفق باشید

+ نوشته شده در سه شنبه 19 مرداد1389ساعت 6:40 بعد از ظهر توسط حسن شيرزاد |

سلام!دیروزکتاب سینوحه رو می خوندم! یه جمله جالب توش بود فکر می کنم از این ۱۱۰۰صفحه این جمله خلاصه کل کتاب بود!!! ذهنم رو حسابی به خودش مشغول کرده!!!

"" جایی که هیچ کس از آنجا  بر نگشته است- چیزیکه درموردش می گویند با حقیقت متفاوت است""

موفق باشید

+ نوشته شده در دوشنبه 21 تیر1389ساعت 1:43 بعد از ظهر توسط حسن شيرزاد |